کفش آهنی
من دیگه خسته شدم بس که چشام خیسه و نم
خوب ببینم و بفهمم و بازم چیزی نگم
من دیگه بریدم از بس که شکستم از خودی
توی آیینه خیره شم بگم به چشمام چی شدی؟
نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالبلینک دوستانپیوندهاسایت آوازکطراح قالب: آوازک |
درباره وبلاگ![]() نویسندگانآرشیو ماهانهلینک های ویژهدیگر امکانات
|
|